دلایل اثبات ولایت امیرالمؤمنین(ع) در روایات نبوی

نزدیک به ۲۰ دلیل برای اثبات ولایت امیرالمؤمنین(ع) فقط در روایات نبوی وارده شده و با توجه به روایاتی که به دست ما رسیده، باید گفت که مبحث ابلاغ ولایت یک جریان مستمر است که از روز اول بعثت نبی مکرم اسلام(ص) شروع و تا روز پایان عمر با برکت رسول اعظم(ص) استمرار داشته است. 


به گزارش خبرگزاری «حوزه»، حجت الاسلام والمسلمین سیدکاظم طباطبایی در دوره «ولایت شناسی» در حرم مطهر به موضوع ولایت از منظر روایات نبوی پرداخت:

مبحث ولایت حضرت امیر(ع) در مسئله غدیر بسیار پررنگ شده است و مخالفین نیز وقتی قصد مباحثه در این موضوع را دارند، بر دلالت جریان غدیر خدشه وارد کرده و معنایی مخالف با معنای ما اراده می کنند. در مورد موضوع ولایت امام علی(ع) باید گفت که اصلا جریان ولایت امام و ابلاغ ولایت ایشان، یک واقعه نبوده و فقط در غدیر اتفاق نیافتاده است و اگر هم بر دلالت مسئله غدیر خدشه وارد شود، به مسئله ولایت ایشان ضربه ای وارد نخواهد شد.

*وجود۲۰ دلیل برای اثبات ولایت امام علی(ع) در روایات نبوی

نزدیک به ۲۰ دلیل برای اثبات ولایت امیرالمؤمنین(ع) فقط در روایات نبوی داریم که اگر بخواهیم به توضیح همه آنها بپردازیم، جلسات بسیاری به طول خواهد انجامید.با توجه به روایاتی که به دست ما رسیده، باید گفت که مبحث ابلاغ ولایت یک جریان مستمر است که از روز اول بعثت نبی مکرم اسلام(ص) شروع و تا روز پایان عمر با برکت رسول اعظم(ص) استمرار داشته است.

*ولایتی که همراه با نبوت رسول اعظم(ص) ابلاغ شد

امام علی(ع) در خطبه ۱۹۲ نهج البلاغه آغاز بعثت رسول الله(ص) را گزارش می دهد و می فرماید: «من در خردسالی، بزرگان عرب را به خاک افکندم و شجاعان دو قبیله معروف «ربیعه» و «مضر» را در هم شکستم! شما موقعیت مرا نسبت به رسول خدا (ص) در خویشاوندی نزدیک در مقام و منزلت ویژه می دانید. پیامبر مرا در اتاق خویش می نشاند. در حالی که کودکی بودم مرا در آغوش خود می گرفت و در بستر مخصوص خود می خوابانید و بوی پاکیزه او را استشمام می کردم و گاهی غذایی را لقمه لقمه در دهانم می گذارد، هرگز دروغی در گفتار من و اشتباهی در کردارم نیافت. از همان لحظه ای که پیامبر (ص) را از شیر گرفتند، خداوند بزرگ ترین فرشته خود (جبرئیل) را مامور تربیت پیامبر (ص) کرد تا شب و روز، او را به راه های بزرگواری و راستی و اخلاق نیکو راهنمایی کند و من همواره با پیامبر(ص) بودم و چونان فرزند که همواره با مادر است. پیامبر (ص) هر روز نشانه تازه ای از اخلاق نیکو را برایم آشکار می فرمود و به من فرمان می داد که به او اقتدا نمایم. پیامبر چند ماه از سال را در غار حرا می گذارند، تنها من او را مشاهده می کردم و کسی جز من او را نمی دید، در آن روزها، در هیچ خانه ای اسلام راه نیافت جز خانه رسول خدا (ص) که خدیجه هم در آن بود و من سومین آنان بودم. من نور وحی و رسالت را می دیدم و بوی نبوت را می بوییدم. من هنگامی که وحی بر پیامبر (ص) فرود می آمد، ناله شیطان را شنیدم، گفتم: ای رسول خدا! این ناله کیست؟ گفت: شیطان است که از پرستش خویش مایوس گردید و فرمود: علی! تو آنچه را من می شنوم، می شنوی و آنچه را که من می بینم، می بینی، جز اینکه تو پیامبر نیستی، بلکه وزیر من بوده و به راه خدا می روی.»

نکته ای که باید به آن توجه کرد این است که سن امام علی(ع) در این واقعه، ۱۰ سال بوده و ایشان در دوران کودکی به سر می بردند و باید گفت ولایت و وصایت همزاد با نبوت بوده است.

*جریان انذارعشیره و اثبات ولایت حضرت امیر(ع)

سه سال پس از رسالت پیامبر اکرم(ص)، فرشته وحی نازل شد و فرمان خداوند را برای دعوت خویشاوندان و بستگان نزدیک به او ابلاغ کرد: «وَ أَنْذِرْ عَشِیرَتَکَ الْأَقْرَبِینَ وَاخْفِضْ جَناحَکَ لِمَنِ اتَّبَعَکَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ فَإِنْ عَصَوْکَ فَقُلْ إِنِّی بَرِی ءٌ مِمَّا تَعْمَلُون؛/ خویشاوندان نزدیک خود را انذار کن، و بال و پر (مهر و نرمی) خود را برای مؤمنان که از تو پیروی کرده‌اند، پهن کن و اگر از تو نافرمانی کنند، بگو: من از آنچه شما انجام می‌دهید بیزارم»؛ با نزول این آیه، پیامبر خاتم به علی(ع) دستور داد غذایی که تمام آن، یک ران گوسفند و یک من شیر بود، آماده سازد و فرزندان عبدالمطلب را دعوت کند تا امر خداوند را به آنان ابلاغ کند و علی(ع) چنین کرد. حدود چهل نفر جمع شدند که در میان آنان ابوطالب، حمزه و ابولهب نیز بودند. غذا (چنان که اشاره شد) کم بود و به صورت عادی برای آن جمعیت کافی نبود؛ اما همگی خوردند و سیر شدند و چیزی از آن کم نشد. ابولهب گفت: «این (اشاره به پیامبر اکرم(ص) جادو کرده است». سخنان ابولهب، مجلس را از طرح دعوت پیامبر اکرم(ص) خارج کرد و پیامبر از طرح موضوع منصرف شد و جلسه بدون اخذ نتیجه پایان یافت. با دستور نبی مکرم اسلام(ص) بار دیگر حضرت امیر(ع) مأموریت یافت که با همان ترتیب قبلی غذا تهیه و از خویشاوندان پیامبر (ص)دعوت کند. بار دوم و یا بار سوم حضرت ختمی مرتبت پس از صرف غذا فرمود: «یا بَنِی عَبْدِالْمُطَّلِبِ إِنِّی وَاللَّهِ مَا أَعْلَمُ شَابّاً فِی الْعَرَبِ جَاءَ قَوْمَهُ بِأَفْضَلَ مِمَّا جِئْتُکُمْ بِهِ إِنِّی قَدْ جِئْتُکُمْ بِخَیرِ الدُّنْیا وَالْآخِرَهِ وَ قَدْ أَمَرَنِی اللَّهُ تَعَالَى أَنْ أَدْعُوَکُمْ اِلَیهِ فَأَیکُمْ یؤَازِرُنِی عَلَى هَذا الْأَمْرِ عَلَى أَنْ یکُونَ أَخِی وَ خَلِیفَتِی فِیکُم؟/ ای فرزندان عبدالمطلب! به خدا قسم در میان عرب، جوانی را سراغ ندارم که چیزی بهتر از آنچه من برای شما آورده‌ام، برای قومش آورده باشد. من خیر دنیا و آخرت را برای شما آورده‌ام. خدا به من فرمان داده است تا شما را به سوی او فراخوانم، اکنون کدام یک از شما مرا یاری می‌کند تا برادر من و (وصی و) جانشین من در میان شما باشد؟» هیچ کدام پاسخ ندادند. علی(ع) که از همه کوچک‌تر بود، گفت: «ای پیامبر خدا! من تو را یاری می‌کنم». پیامبر(ص) فرمود: «إِنَّ هَذَا أَخِی وَ وَصِیی وَ خَلِیفَتِی فِیکُمْ فَاسْمَعُوا لَهُ وَأَطِیعُوا/ این برادر، وصی و جانشین من در میان شماست. سخن او را بشنوید و از او اطاعت کنید». جمعیت برخاستند؛ در حالی که می‌خندیدند و به ابوطالب می‌گفتند: «محمد امر کرد که از پسرت اطاعت کنی و به حرف او گوش فرا دهی (در حالی که از همه کوچک‌تر است)»، این قضیه در میان مورخان و مفسران به نام‌های «یوم‌الدار/ روزی که در خانه پیامبر جمع شدند»، «بدء‌الدعوه، آغاز دعوت» و «یوْمُ الْاِنذار» یاد شده و جمع بسیاری از مورخان و مفسران آن را نقل کرده‌اند.

*مراد پیامبر(ص) از روایت یوم الانذار چه بوده است؟

مراد پیامبر(ص) از این سخن(إِنَّ هَذَا أَخِی وَ وَصِیی و …) چه بوده است؟ از فَاسْمَعُوا لَهُ وَأَطِیعُوا مشخص می شود که یک منصبی به امام علی(ع) داده شده است و ممکن است که برخی بگویند که این یک منصب ظاهری می باشد؛ ولی این شبهه نادرست است؛ چون نبی مکرم اسلام(ص) تا ۱۰ سال پس از این سخن، هیچ حکومت و منصبی نداشتند تا بخواهند آن را به امام علی(ع) واگذار کنند؛ پس مشخص می شود که منظور رسول گرامی اسلام(ص) منصبی الهی بوده است.

از دیگر فعالیت های پیامبر(ص) برای اثبات ولایت حضرت امیر(ع)، موضوع کتابت وصیت در روزهای آخر عمر مبارکشان بوده که حضرت در روز دوشنبه از دنیا رفته و ۴ روز قبل از رحلت(پنج شنبه) از اشخاصی که در اطرافشان بودند خواستند که قلم و دواتی بیاورید تا چیزی بنویسم که هرگز گمراه نشوید؛ ولی خلیفه دوم ممانعت کرد و این وصیت نامه نوشته نشد؛ چراکه آنها می دانستند که حضرت رسول(ص) در وصیت خود چه چیزی خواهد نوشت و به همین دلیل مانع شدند.

*دلیل انتخاب أسامه برای فرماندهی سپاه اسلام چه بوده است؟

از دیگر کارهای رسول اعظم(ص)، جریان جیش اسامه بوده است که در تشریح آن باید گفت: حضرت یک ماه پیش از رحلت خود همه را به فرماندهی أسامه مأمور کردند تا به دورترین منطقه جزیره العرب برای جنگ بروند که بدون جنگ، رفت و آمد این راه، ۴ ماه به طول می انجامید و فقط به امام علی(ع) دستور دادند که در مدینه بمانند و درآخر پیامبر(ص) یک روز پیش از رحلت آنها را به جنگ فرستاد؛ ولی مدعیان قدرت با بهانه های گوناگون به این جنگ نرفتند و ماندند. نکته قابل توجه در این داستان این است که نیت نبی مکرم اسلام(ص) از اینکه می خواستند همه مدعیان قدرت را از مدینه خارج کنند، مشخص بوده و نکته دیگری که باید به آن اشاره کرد این است که وقتی ایشان اسامه ۱۸ ساله که تجربه فرماندهی هم نداشته را به عنوان سرپرست این سپاه انتخاب کردند، مبین این مطلب است که ایشان اصلا قصد جنگ نداشتند و نیتشان این بوده که مدعیان قدرت را از شهر خارج کنند.

*بدون واقعه غدیر هم می توان موضوع ولایت را اثبات کرد

یکی از مباحثی که باید در موضوع اثبات ولایت امیرالمؤمنین(ع) به آن اشاره کرد این است که ۱۷ مورد دیگر نیز برای اثبات ولایت ایشان وجود دارد که یکی از آنها واقعه غدیر بوده که اگر در آن هم بتوانند شبهه وارد کنند، مخل موضوع ولایت نمی شود.

*شأن نزول آیه ۵۵ سوره مائده

یکی از موضوعاتی که می توان با آن ولایت امام علی را ثابت کرد، آیه ۵۵ سوره مائده است که خداوند متعال فرموده است: «إِنَّمَا وَلِیُّکُمُ اللّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِینَ آمَنُواْ الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلاَهَ وَیُؤْتُونَ الزَّکَاهَ وَهُمْ رَاکِعُونَ/ ولىّ شما، تنها خدا و پیامبر اوست و کسانى که ایمان آورده‏اند: همان کسانى که نماز برپا مى‏دارند و در حال رکوع زکات مى‏دهند» و در شأن نزول آن آمده است: از “عبد اللَّه بن عباس” چنین نقل شده: که روزى در کنار چاه زمزم نشسته بود و براى مردم از قول پیامبر (صلی الله علیه و آله) حدیث نقل مى‏کرد، ناگهان مردى که عمامه‏اى بر سر داشت و صورت خود را پوشانیده بود نزدیک آمد و هر مرتبه که ابن عباس از پیغمبر اسلام (صلی الله علیه و آله) حدیث نقل میکرد او نیز با جمله” قال رسول اللَّه” حدیث دیگرى از پیامبر (صلی الله علیه و آله) نقل مى‏نمود. ابن عباس او را قسم داد تا خود را معرفى کند، او صورت خود را گشود و صدا زد اى مردم! هر کس مرا نمى‏شناسد بداند من ابوذر غفارى هستم با این گوشهاى خودم از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) شنیدم، و اگر دروغ مى‏گویم هر دو گوشم کر باد، و با این چشمان خود این جریان را دیدم و اگر دروغ مى‏گویم هر دو کور باد، که پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرمود: “على قائد البرره و قاتل الکفره منصور من نصره مخذول من خذله‏”، على (علیه السلام) پیشواى نیکان است، و کشنده کافران، هر کس او را یارى‏کند، خدا یاریش خواهد کرد، و هر کس دست از یاریش بردارد، خدا دست از یارى او برخواهد داشت. سپس ابوذر اضافه کرد: اى مردم روزى از روزها با رسول خدا (صلی الله علیه و آله) در مسجد نماز مى‏خواندم، سائلى وارد مسجد شد و از مردم تقاضاى کمک کرد، ولى کسى چیزى به او نداد، او دست خود را به آسمان بلند کرد و گفت: خدایا تو شاهد باش که من در مسجد رسول تو تقاضاى کمک کردم ولى کسى جواب مساعد به من نداد، در همین حال على (علیه السلام) که در حال رکوع بود با انگشت کوچک دست راست خود اشاره کرد. سائل نزدیک آمد و انگشتر را از دست آن حضرت بیرون آورد، پیامبر (صلی الله علیه و آله) که در حال نماز بود این جریان را مشاهده کرد، هنگامى که از نماز فارغ شد، سر به سوى آسمان بلند کرد و چنین گفت:” خداوندا برادرم موسى از تو تقاضا کرد که روح او را وسیع گردانى و کارها را بر او آسان سازى و گره از زبان او بگشایى تا مردم گفتارش را درک کنند، و نیز موسى درخواست کرد هارون را که برادرش بود وزیر و یاورش قرار دهى و بوسیله او نیرویش را زیاد کنى و در کارهایش شریک سازى. خداوندا! من محمد پیامبر و برگزیده توام، سینه مرا گشاده کن و کارها را بر من آسان ساز، از خاندانم على (علیه السلام) را وزیر من گردان تا به وسیله او، پشتم قوى و محکم گردد”. ابو ذر مى‏گوید: هنوز دعاى پیامبر (صلی الله علیه و آله) پایان نیافته بود که جبرئیل نازل شد و به پیامبر (صلی الله علیه و آله) گفت: بخوان، پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرمود: چه بخوانم، گفت بخوان: “إِنَّما وَلِیُّکُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِینَ آمَنُوا …

نکته دیگری که می توان با آن موضوع ولایت امام علی(ع) را اثبات کرد این است که این ولایت، ولایتی الهی و چیزی غیر از عمارت و ولایت ظاهری است و شخصی که به این مقام می رسد، حجت الله علی الخلق است و این مقام قابل غصب هم نیست و این غاصبان فقط حکومت ظاهری را از حضرت امیر(ع) گرفتند؛ اما نمی توانند امامت امام را بگیرند؛ چون این یک منصب الهی است و غیرقابل غصب است.

*نگاهی بر روایات وصایت

 پیامبر(ص) فرمودند: «إنّ لکلّ نبیّ وصیّاً و وارثاً و إنّ علیّاً وصیّی و وارثی/ همانا برای هر نبی، وصی و وارثی است و همانا علیّ وصیّ و وارث من است».

در روایت دیگری در تاریخ طبری آمده است: روی الطبرانی بإسناده عن سلمان، قال: قلتُ یا رسول الله: إنَ لکلُ نبی وصیّاً فمن وصیُّک؟ ….. إلی أن قال:… فإنَ وصیّی و موضع سرّی و خیر من أترک بعدی و ینجز عدتی و ینقضی دِینی، علیّ بن أبی طالب/ طبرانی روایت می کنند با اسنادش از سلمان که از پیامبر(ص) پرسید: هر پیامبری وصی ای داشته، وصی شما کیست؟ پیامبر فرمود: «پس همانا وصی من و هم سِر من و بهترین کسی که بعد از من می گذارم و ادا کننده وعده ام و ادا کننده دِینم، علی بن أبیطالب است».

*شبهه ای با عنوان فامیل دوست بودن رسول اکرم(ص)!

یکی از کارهای رسول اعظم(ص) در باب جریان وصایت، پاسخ به شبهات بوده؛ چراکه برخی عنوان می کردند پیامبر(ص) به دلیل فامیل دوستی خود، علی ابن ابیطالب را جانشین و وصی خود قرار داده که ایشان در پاسخ به این شبهات اصرار داشتند که بفرمایند وصایت امام علی(ع) در دست خداست و من فقط ابلاغ و رساننده آن به شما هستم.

روایتی از پیامبرگرامی اسلام(ص) در کتاب کنزالعمال آمده است: عن النبی صلی الله علیه و آله لفاطمه علیها السلام قال: اما علمت انّ الله عزوجل اطلع علی اهل الارض فاختار منهم اباک فبعثه نبیّاً ثم اطلع الثانیه فاختار بعلک فاوحی الیّ فانکحته و اتخذته وصیاً/ پیامبرصلی الله علیه و آله به فاطمه علیها السلام فرمودند: آیا می‌دانی که خداوند عزوجل بر اهل زمین نگاهی کرد و سپس از میان آنها پدرت را به عنوان پیامبر برگزید و در نگاه دوم شوهرت را برگزید و به من وحی کرد که (تو را) به نکاح او درآورم و او را وصی خود قرار دهم.

*احادیث وراثت و اثبات ولایت!

گروه بعدی از روایات که اثبات کننده ولایت حضرت امیر(ع) می باشد، احادیث وراثت است، وراثت یک معنای ظاهری دارد و آن این است که هر شخصی که از دنیا می رود، مجموعه سرمایه ها و داشته ها را در اختیار وارثین خود قرار می دهد. سرمایه و داشته رسول اکرم(ص)، دین اسلام و فرهنگ و معارف دینی است و پیامبر(ص) برای پاسداشت از این سرمایه عظیم، پاسداری به نام حضرت امیر(ع) را تعیین فرموده و در مسئله انذارالعشیره فرموده است: «إِنَّ هَذَا أَخِی وَ وَصِیی وَ خَلِیفَتِی فِیکُمْ فَاسْمَعُوا لَهُ وَأَطِیعُوا/ این برادر، وصی و جانشین من در میان شماست. سخن او را بشنوید و از او اطاعت کنید».

همچنین احمد بن حنبل از علمای أهل سنت در کتاب فضائل الصحابه خود آورده است: «عن إبن عباس: أن علیاً کان یقول فی حیاه رسول الله (ص)… والله إنی لأخوه وولیه وإبن عمه ووارثه ، فمن أحق به منی/ ابن عباس گفت: حضرت علی علیه السلام دائما در زمان حیات حضرت رسول (ص) میفرمود من برادر پیامبر (ص) و ولی او و پسر عموی او و وارث او هستم ، پس چه کسی به او از من احق تر است؟!

نکته قابل توجه این است که بنابر قول اهل سنت، وراثت به پسرعمو و داماد نمی رسد و اینکه نبی مکرم اسلام(ص) اصرار دارند که علی بن ابی طالب(ع) وارث من هست، اشاره به وراثت غیردنیایی ایشان دارد.

دسته دیگری از روایات برای اثبات ولایت امام اول شیعیان، احادیث خلافت است.

اولین حکومت در مدینه العرب، حکومت نبی مکرم اسلام(ص) بوده و برای مردم سوال می شد که بعد از ایشان حکومت به چه کسی می رسد و به همین دلیل از شخص پیامبر(ص) سوال می کردند که بعد از شما چه کسی حاکم است.

*روایتی که خلافت حضرت امیر(ع) را تأیید می کند

هیثمی در مجمع الزوائد آورده است: عن عبد الله بن مسعود، قال: «استتبعنی رسول الله (ص) لیله الجن فانطلقت معه حتی بلغنا أعلی مکه فخطّ لی خطاً (وساق الحدیث الی ان قال) قال: – ای النبی (ص) – انی وعدت أن یومن بی الجن والإنس، فاما الأنس فقد آمنت بی، واما الجن فقد رأیت، قال: وما أظن أجلی إلا قد اقترب، قلت: یا رسول الله الا تستخلف أبابکر؟ فأعرض عنی فرأیت أنه لم یوافقه، فقلت : یا رسول الله ألا تستخلف عمر؟ فأعرض عنی فرأیت أنه لم یوافقه، فقلت یا رسول الله ألا تستخلف علیاً؟ قال: ذاک والذی لا اله الا هو إن بایعتموه وأطعتموه أدخلکم الجنه اکتعین. قال رواه الطبرانی/ عبد الله بن مسعود می‌گوید: پیامبر(ص)  مرا دعوت کرد تا به دنبال او بروم. پس من به دنبال او روان شدم تا این‌که به مرتفع‌ترین مکان رسیدم، پس برای من نوشته‌ای را مرقوم فرمود. تا اینجا که می‌گوید، پیامبر (ص) فرمود: همانا به من وعده داده شده‌ که تمام جن وانس به من ایمان آوردند، پس انسان‌ها به من ایمان آوردند امّا جن همانا ریاکارانه عمل کرد وگمان می‌کنم آشکارتر از این باشد مگر این‌که وعده داده شده نزدیک است. گفتم: ای رسول خدا آیا جانشین خود ابابکر برمی‌گزینی؟ پس از من روی گرداند که فهمیدم با این امر موافق نمی‌باشد. (و مرگ من فرا رسیده باشد) گفتم: ای رسول خدا آیا جانشین خود را عمر انتخاب می‌کنی؟ پس از من روی گرداند که فهمیدم با این امر موافق نمی باشد. من گفتم: ای رسول خدا آیا جانشین خود را علی برمی‌گزینی؟ فرمود اوست و قسم به آن کسی که جز او خدایی نیست و اگر با او بیعت نمایید و اطاعتش کنید، همگی شما را به بهشت داخل می‌کند. بنابراین  مباحث اثبات ولایت، یک جریان است و خط سیری برای خود دارد؛ نه یک واقعه.

1 دیدگاه در “دلایل اثبات ولایت امیرالمؤمنین(ع) در روایات نبوی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *